قهرمان ميرزا عين السلطنه

1602

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جهت عزل بيموقع محض بصيرت خوانندگان لازم است مختصرى از گذشته و جهت عزل بىموقع را حكايت كنم . از سال قبل زنجانيها دو دسته شده بودند و در هنگامى كه شاه فرنگستان تشريف برده بودند بناى شكايت گذاشته از دست وزير كه چنين و چنان كرده [ است ] و با ماها سازش ندارد . حضرت و الا همگى را احضار كرده معلوم گرديد وزير تقصيرى ندارد . تمام كذب و افترا است . من آن‌وقت همدان به ديدن حاجى افخم الدوله و مكه‌ايها رفته بودم . نايب الصدر و شريعتمدار را حضرت و الا از شهر اخراج كردند . از طهران هم تقويت شده كارها نظامى گرفت . پس از مراجعت شاه آنها را احضار به شهر كرديم . در خفيه حضرات منتظر وقت [ بودند ] و همه‌روزه كنكاشى داشتند تا در 25 شهر شوال آن دو نفر با شيخ حسين و حاجى ملك و پسران حاجى مير بهاء الدين مرحوم و شريف العلما و جمعى ديگر به تلگرافخانه رفته بناى شكايت را از حضرت و الا و من گذاشتند . امام جمعه ، سلطان العلماء ، قطب الاسلام و جمعى ديگر از اعيان و اشراف برضد آنها اظهار رضايت و شرارت آنها را تلگراف مىكردند . زمستان به اعلى درجه سختى بود . راهها كلية مسدود [ شده بود ] . موقع براى معزولى با اين جمعيت بدتر از آن ممكن نبود . اين بود كه ما هم اجبارا در بقاى حكومت ساعى شديم . در اين هنگام لرد دون « 1 » سفير فوق العادهء دولت انگليس كه حامل نشان زانوبند بود وارد طهران مىشد و براى پذيرائى و ميزبانى او احدى موقع جواب نداشت . تمام تلگرافات بىجواب ماند . تا روز يازدهم تلگراف رمزى از آقاى عماد السلطنه رسيد كه عمل گذشت و روز 13 ذيقعده تلگراف حضرت اتابيك اعظم رسيد در استقرار و استقلال حكومت امسال و سال آتيه ، قلع و قمع اشرار و كسانى كه مصدر شرارت شده‌اند . مبلغ سه هزار تومان هم از آقاى عماد السلطنه تقديم براى شاه گرفتند . حضرات مأيوس شده دسته‌جمع به قزوين رفتند . آنجا هم جواب يأس شنيده طهران رفتند . در حضرت عبد العظيم متحصن شدند . ديگر چه بهتانها و چه دروغها به پاى ما بستند خدا عالم است . عرايض آنها رجوع به وزارت عدليه شد . با حضور آقاى عماد السلطنه جعليات آنها تماما معلوم شد . وزير عدليه تصديق داده آقاى عماد السلطنه مرخص شد با خلعت ملوكانه ، براى حضرت و الا خرقهء بطانه خز و براى من پالتو ترمهء سردوشىدار . به‌سمت زنجان تشريف آوردند . 24 محرم وارد شدند ، من ناخوش شده بودم و بيست و يك روز

--> ( 1 ) - Hugh Richard Dawnay Downe .